خس و خار

لغت نامه دهخدا

خس و خار. [ خ َ س ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) خس و خاشاک، آشغال. || تیغ. خار. شوک:
وین گل و لاله خاکی که همی روید
با گل دانش پیشت خس وخارستی.ناصرخسرو.تن درختی است خرد بار و دروغ و مکر
خس و خار است حذر کن ز خس و خارش.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

خس و خاشاک آشغال

جمله سازی با خس و خار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف

💡 چنان که بال و پر شعله می‌شود خس و خار غرور نفس فزود از پلاس‌پوشی‌ها

💡 حرف عالم اسرار بر ادب حوالت کن دم زدن خس و خار است گلخنی که من دارم

💡 سنگ را سرمه کند نقش پی گر مروان پای مجنون ز خس و خار چه پروا دارد؟

💡 بخت بد داد مرا نشو و نما در چمنی که گل و سبزه همان بود و خس و خار همان

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز