خرگاه نشین

لغت نامه دهخدا

خرگاه نشین. [ خ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خرگاه نشیند. کنایه از رئیس و سرور قوم:
خرگاه نشین بت پریروی
همچون پریان پرید از آن کوی.نظامی.ای پیشرو سپاه صحرا
خرگاه نشین کوه خضرا.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه در خرگاه نشیند کنایه از رئیس و سرور قوم باشد.

جمله سازی با خرگاه نشین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می رود بهر شکار دل صاحب نظران مست برخاسته باز آن بت خرگاه نشین

یوسف صانعی یعنی چه؟
یوسف صانعی یعنی چه؟
ردا یعنی چه؟
ردا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز