لغت نامه دهخدا
خرگاه نشین. [ خ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خرگاه نشیند. کنایه از رئیس و سرور قوم:
خرگاه نشین بت پریروی
همچون پریان پرید از آن کوی.نظامی.ای پیشرو سپاه صحرا
خرگاه نشین کوه خضرا.نظامی.
خرگاه نشین. [ خ َ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه در خرگاه نشیند. کنایه از رئیس و سرور قوم:
خرگاه نشین بت پریروی
همچون پریان پرید از آن کوی.نظامی.ای پیشرو سپاه صحرا
خرگاه نشین کوه خضرا.نظامی.
آنکه در خرگاه نشیند کنایه از رئیس و سرور قوم باشد.
💡 می رود بهر شکار دل صاحب نظران مست برخاسته باز آن بت خرگاه نشین