خرچه

لغت نامه دهخدا

خرچه. [ خ َ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) حاشیه. ( از ناظم الاطباء ). || مخارجی که در ادعای چیزی خرج کنند. ( از ناظم الاطباء ). || ( اِ مصغر ) خر کوچک. کره خر. ( یادداشت بخط مولف ). || بکودکی که نادانی و بی رسمی خود را سبب کودکی خود گوید به شماتت گویند: «تو دیگر حالا بچه نیستی خرچه ای »، و مقصود از خرچه بزرگ و بحد بلوغ رسیده است. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرچه. [ خ ِ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) کالک. سفچ. سفچه. کنبزه.کنیزه. کمبزه. خربزه کوچک. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

کالک سفچ

جمله سازی با خرچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زرین سم گرچه باشد خرچه داند که عیسی ز آسمان جان می‌نماید

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز