خرمن سوخته

لغت نامه دهخدا

خرمن سوخته. [ خ ِ / خ َ م َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه خرمن او سوخته است. کنایه از مفلس و بیمایه. آنکه مایه بباد داده است. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ):
زآنکه هر بدبخت خرمن سوخته
می نخواهد شمع کس افروخته.مولوی.
خرمن سوخته. [ خ َ م َت َ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان قزوین، واقع در 15هزارگزی قزوین و چهارهزارگزی راه محمدآباد علم خانی. کوهستانی، معتدل. آب از چشمه و رود محلی. محصول آن غلات، بنشن، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و چوبداری. صنایع دستی قالی و جاجیم و جوراب بافی. راه آن مالرو و از محمدآباد علم خانی می توان ماشین برد. ساکنان از طایفه چگینی اند ولی تغییر مکان میکنند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1 ).

فرهنگ فارسی

دهی است جزئ دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان قزوین واقع در ۱۵ هزار گزی قزوین و چهار هزار گزی راه محمد آباد علم خانی.

جمله سازی با خرمن سوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگذشت روزی یا شبی کاین جان خرمن سوخته پروانه ی شمعی نشد داغ گلندامی ندید

💡 برگ عیش دگران روز بروز افزونست خرمن سوخته ی ماست که با خاک یکیست

💡 نام من در عشق او گشته است خرمن سوخته تا سر زلفش ز عنبر گرد مه خرمن زده است

💡 خوش نگردد دلم از گریه، که خرم نکند خرمن سوخته را قطره ی بارانی چند

💡 خرمن سوخته طالع دل بی صبر و سکون آتش از سنگ اثر از فر هما می گیرد

💡 برگ عیش دگران روز بروز افزون است خرمن سوخته ی ماست که با خاک یکی است