خرده دانی

لغت نامه دهخدا

خرده دانی. [ خ ُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) هوشمندی. فرزانگی. زیرکی. || نکته بینی: پس پیران محترم بیایند و گویند ای ملکزاده اگر بشفاعت و زاری و دانش و خرده دانی ما دفع این حال بود و توانستمی کردن، بکردیمی. ( تذکرةالاولیاء عطار ). || عیبجویی. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

هوشمندی فرزانگی

جمله سازی با خرده دانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه جان در خرده دانی باخت او ذرهٔ عیب جهان نشناخت او

💡 دگر طبلیست با او سرمه دانی که هر دو هست با او خرده دانی

💡 کری بر ره بخفت از خرده دانی که تا وقتی درآید کاروانی

💡 عیب او این بود کز فضل و بیان خرده دانی کرد دعوی در جهان

💡 چون زمانی و مکانی آمدی پنج ره در خرده دانی آمدی

💡 ای داده دو قطره خون دل را اندیشه و فکر و خرده دانی

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز