لغت نامه دهخدا
خردخام. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) نرم شده. ریزه ریزه شده. ( ناظم الاطباء ). ساییده و ریزه ریزه کرده. ( آنندراج ).
خردخام. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) نرم شده. ریزه ریزه شده. ( ناظم الاطباء ). ساییده و ریزه ریزه کرده. ( آنندراج ).
نرم شده ریزه ریزه شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بگریز ای خرد خام که عشق آمد مست برو ای عربده جو، حیدر کرار رسید
💡 این خرد خام به میخانه بر تا می لعل آوردش خون به جوش
💡 زهد ما با می گلفام چه خواهد بودن؟ آبروی خرد خام چه خواهد بودن؟
💡 تا این خرد خام تو، معیار بود این ساختن و شکستت کار بود
💡 در آتش عشق تو خرد خام نخست است امید زسودای تو ناکام نخست است