لغت نامه دهخدا
خراجی سر. [ خ َ س َ ] ( اِ مرکب ) خراج الرأس. خراج سر. سرانه. سرگزیت:
که باشدزبون خراجی سری
که همسر بود با بلنداختری.نظامی.
خراجی سر. [ خ َ س َ ] ( اِ مرکب ) خراج الرأس. خراج سر. سرانه. سرگزیت:
که باشدزبون خراجی سری
که همسر بود با بلنداختری.نظامی.
خراج الراس خراج سر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که باشد زبونی خراجی سری که همسر بود نابلند افسری