لغت نامه دهخدا
خدیه. [ خ ِ ی َ / ی ِ ] ( ص ) بمعنی مضاف است که در مقابل مطلق باشد. ( ازبرهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || افزوده شده. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً از لغات دساتیری است. رجوع به فرهنگ دساتیری ص 343 شود.
خدیه. [ خ ِ ی َ / ی ِ ] ( ص ) بمعنی مضاف است که در مقابل مطلق باشد. ( ازبرهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || افزوده شده. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً از لغات دساتیری است. رجوع به فرهنگ دساتیری ص 343 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گران خدیه آب و سبک خدیه باد سبب رون و اندیشه و بهره بود
💡 ایا من عشق خدیه یذیب الف حور العین هواه کاشف البلوی کعسق او یاسین