لغت نامه دهخدا
خدنگ انداز. [ خ َ دَ اَ ] ( اِ ) آنکه خدنگ می اندازد. خدنگ افکن. تیرانداز:
شهری که همچو سکندر سپهبدان دارد
سنان گذار و کمندافکن و خدنگ انداز.سوزنی.
خدنگ انداز. [ خ َ دَ اَ ] ( اِ ) آنکه خدنگ می اندازد. خدنگ افکن. تیرانداز:
شهری که همچو سکندر سپهبدان دارد
سنان گذار و کمندافکن و خدنگ انداز.سوزنی.
آنکه خدنگ می اندازد خدنگ افکن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن خدنگ اندازی از قوس دعا صبح و مسا یا نه آن بیداری از عین بکا شام و سحر
💡 کمان بشکستش ابروی کماندار خدنگ انداز غمزه رفتش از کار
💡 نگاهی کن از آن چشم خدنگ انداز صید افکن که جان دادیم ای ابرو کمان از حسرت تیری
💡 قلعه گیران خدنگ انداز حکمت از شهاب هر شبی بر دیو سرکش تیرباران ساخته
💡 شکار افکن آهویش خدنگ اندازی سمن سا هندویش پریشان کاری