خدمتگار

مترادف‌ها

خادم، خدمتکار، غلام، کارگزار

متضادها

ارباب، مالک، سرور

لغت نامه دهخدا

خدمتگار. [ خ ِ م َ ] ( اِ مرکب ) رجوع به خدمتکار شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه در خان. کسی کار و خدمت کند نوکر چاکر.

جمله سازی با خدمتگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ز نسلِ پاکِ فرّخ‌زاد و او را چو فرّخ‌زاد خدمت خدمتگار بی‌مر

💡 جز پریشانی زلف او نصیب من نشد عمرها چون شانه خدمتگار آن گیسو شدم

💡 اگر در خدمتت عمری کمر بستم همینم بس که گاهی بر زبان آری که خدمتگار دیرینم

💡 تا صبح دمد آمده با خدمتگاران تا شام شود در شده با روزه گشایان

💡 نصرت و فتح و ظفر بخت و سعادت یار تو روز و شب اقبال و دولت هست خدمتگار تو

💡 در داستان‌های کلاسیک و قدیمی، معمولاً شخصیت خدمتگار نقش بسیار مهمی در پیشبرد داستان و کمک به قهرمان اصلی داستان برای عبور از موانع سخت و چالش‌های بزرگ ایفا می‌کرد.

💡 او در تمام طول زندگی خود به عنوان یک خدمتگار وفادار و مخلص در کنار خانواده بزرگ استادش باقی ماند و با تمام توان در امور مختلف به آن‌ها کمک می‌کرد.

💡 مفهوم خدمتگار در متون عرفانی بسیار عمیق است و به معنای کسی است که با از خود گذشتگی کامل، خود را وقف مسیر معنویت و خدمت به حقیقت کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران