لغت نامه دهخدا
خدا را. [ خ ُ ] ( صوت یا ق مرکب ) برای خدا. از بهر خدا. ( آنندراج ). بجهت خدا. محضاً ﷲ. ( یادداشت بخط مؤلف ):
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا.حافظ.
خدا را. [ خ ُ ] ( صوت یا ق مرکب ) برای خدا. از بهر خدا. ( آنندراج ). بجهت خدا. محضاً ﷲ. ( یادداشت بخط مؤلف ):
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا.حافظ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلای من شد این بالا، خدا را، پیش من بنشین نمیخواهم که پیش دیگران آید بلای من
💡 ((حارم است آزار و اذيت فاطمه (عليهالسلام )، زيرا هر چيزى كه او را آزرده خاطر كند،پيامبر ص را دل آزرده مى نمايد، و آنچه رسول خدا را بيازارد، (در حقيقت ) خدا را اذيت كردهاست.))
💡 چاره صبرست مرا در غم هجران چه کنم دل سرگشته خدا را نه به فرمان منست
💡 3- در احكام شرع نبايد از شارع جلو افتاد، چنانكه حرام خدا را نمى توانحلال كرد، حلال ها را هم نمى توان حرام شمرد. (فجعلتم منه حراماً وحلالاً)
💡 حدوث و بقاى معلول بر اثر دوام علت است، يعنى، چون لزوم عبادت خداوند بر اثرربوبيت اوست و ربوبيت او دايمى است، پس مربوب تا زمانى كه در نشئه تكليف، يعنىدنيا به سر مى برد بايد خدا را عبادت كند.
💡 «حاجبا» از حجب وهم برون آی خدا را تا که بین همه با دیده بینات ببینند