لغت نامه دهخدا
خدادوران. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) کنایه از ملعونان و فاجران و بدکاران و ظالمان که از خدا دورند و نزدیکند بفسق. ( از آنندراج ):
چند ازین دوران که هستند این خدادوران در او
شاید ار دامن ز دوران درکشم هر صبحدم.خاقانی.
خدادوران. [ خ ُ ] ( اِ مرکب ) کنایه از ملعونان و فاجران و بدکاران و ظالمان که از خدا دورند و نزدیکند بفسق. ( از آنندراج ):
چند ازین دوران که هستند این خدادوران در او
شاید ار دامن ز دوران درکشم هر صبحدم.خاقانی.
کنایه از ملعونان و فاجران و بدکاران و ظالمان که از خدا دورند و نزدیکند بفسق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو مشنو نکتهٔ پیران یونان نه قول این خدا دوران دو نان
💡 از خدا دوران، خدا دورت کند فارغ از سرهای بی شورت کند
💡 چند ازین دوران که هستند این خدا دوران در او شاید ار دامن ز دوران درکشم هر صبحدم
💡 دور باش از در خدا دوران راه هجرت گزین ز مهجوران
💡 اگر با بخت نر ماده قرینند آن خدا دوران تو چون دوران به فردی ساز کاخر فحل دورانی
💡 علی الله از بد دوران علی الله تبرا از خدا دوران تبرا