لغت نامه دهخدا
خجلت ناک. [ خ ِ ل َ ] ( ص مرکب ) خجلت زده. شرمسار. شرمگین. شرم زده. شرمگن:
بپذیرفت چون از تلخی
اندکی گشته بود خجلت ناک.عرفی ( از آنندراج ).
خجلت ناک. [ خ ِ ل َ ] ( ص مرکب ) خجلت زده. شرمسار. شرمگین. شرم زده. شرمگن:
بپذیرفت چون از تلخی
اندکی گشته بود خجلت ناک.عرفی ( از آنندراج ).
خجلت زده شرمسار
💡 بپذیرفت چون از آن تلخی اندکی گشته بود خجلت ناک