خاک گشتن

لغت نامه دهخدا

خاک گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خاک شدن. بصورت خاک درآمدن. بخاک تحول یافتن چنانکه جسد مرده پس از مدتها در زیر خاک ماندن:
خاک گشته، باد خاکش بیخته.رودکی.دیر و زود این شخص و شکل نازنین
خاک خواهد گشتن و خاکش غبار.سعدی.

جمله سازی با خاک گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون‌ گلم در نیستی پرواز هستی بود و بس تازه شد از خاک گشتن کسوت پارینه‌ام

💡 به سوی سرو پا در گل روان شد خلق و من آنم که خواهم خاک گشتن زیر پای سر و بالایی

💡 جهانی در تلاش آبرو ناکام می‌میرد نمی‌داند که غیر از خاک گشتن نیست مقصودش

💡 مرا خاک گشتن درین راه ازان به که گردم به دامان منزل نشیند

💡 شعله‌گر دارد سراغ عافیت خاکسترست سعی ما از خاک گشتن خواب راحت می‌شود

💡 باید چو موج‌ گوهر آسوده خاک گشتن از عافیت مپرسید در منزلست راهم

کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز