خاک نشینی
مترادفها
زمیننشینی، فروتنی
متضادها
آسمان نشینی، رفعت
لغت نامه دهخدا
خاک نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) جلوس بر خاک. || بدبختی. فقر. بیکسی. || فروتنی:
در سرکشی است خاک نشینی که گفته اند
فواره چون بلند شود سرنگون شود.؟
فرهنگ فارسی
بدبختی فقر
جمله سازی با خاک نشینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از شوق تو در سر هوس خاک نشینی است آنرا که سر تاج و دل تخت نباشد
💡 تو چونان گرد گر بر خیزی از خاک نشینی بر هوا چون آتش پاک
💡 مردمکم داده تن به خاک نشینی بی تو ز بس دیده ام غبار گرفته
💡 از خاک درت گرچه شوم گرد نخیزم در کوی وفا نیست چو من خاک نشینی
💡 شهنشهی طلبی باش چاکر فقرا گدای خاک نشینی شو از در فقرا
💡 از خاک نشینی فقیران خبرش نیست زانرو که دل شاه ز اورنگ نگیرد
💡 برخی بزرگان تاریخ با وجود تمام قدرت و ثروتی که داشتند، با تواضع و خاک نشینی در میان مردم عادی زندگی میکردند.
💡 او پس از سالها سفر و ماجراجویی در کشورهای مختلف، بالاخره تصمیم به خاک نشینی و آرامش یافتن در زادگاه خود گرفت.
💡 در برخی فرهنگها، خاک نشینی و دوری از تجملات مادی به عنوان نشانهای از پاکی روح و نزدیکی به خالق شناخته میشود.