خط بر خاک کشیدن

مترادف‌ها

زمین کشیدن

لغت نامه دهخدا

خط بر خاک کشیدن. [ خ َ ب َ ک َ / ک ِ دَ] ( مص مرکب ) کنایه از اظهار عجز و خجالت کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خط بر زمین کشیدن:
گل ز انفعال رویش در خاک گشته پنهان
ریحان ز شرم خطش بر خاک خط کشیده.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از اظهار عجز و خجالت کردن

جمله سازی با خط بر خاک کشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شرم تو گفتم از خط شبرنگ کم شود یک پرده هم فزود ز خط بر حیای تو

💡 جامه گلناری کنند از خون حلق آنگه به عکس خیمه زنگاری از خط بر لب کوثر زنند

💡 نور ایمان روی تست و زلف کافرکیش تو زان همی ترسم که خط بر صفحه ایمان کشد

💡 خط بر رخش دمید سعیدا چه گریه است طوفان نمی برد ز دل کس غبار خط

💡 با آنکه ز خط برون نهادستی پای سر بر خط تو نهاده چون زلف توام

💡 زین خوابهای از أمل خود درازتر خط بر کتاب هستی خود یک قلم مزن

💡 او با ناامیدی و اندوه بسیار، در میان شن‌های ساحل شروع به خط بر خاک کشیدن کرد تا شاید راهی برای فراموش کردن خاطرات تلخ خود بیابد.

💡 کودک کوچک با انگشت خود مشغول خط بر خاک کشیدن بود و با دقت فراوان طرح‌های ساده‌ای را برای نمایش به مادرش ترسیم می‌کرد.

💡 در آن لحظات پرتلاطم زندگی، او تنها با خط بر خاک کشیدن بر روی زمین سنگی، سعی در تخلیه فشارهای روحی و عصبی خود داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران