خاک بدر
مترادفها
غبار، گرد و خاک
لغت نامه دهخدا
خاک بدر. [ ب ِ دَ ] ( ص مرکب ) غمگین و دردمند. || مرده. || ( اِ مرکب ) مصیبت. || فقر و تنگدستی. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
غمگین و دردمند. مرده
جمله سازی با خاک بدر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد بهر رندان قدح از کاسه سر خواهم کرد
💡 از دست دل اوفتادهام خوار چون خاک بدر بدر چه سازم
💡 لاله دارد خبر از برق سکبسیر بهار که نفس سوخته از خاک بدر میآید
💡 چون هست شبستانت، پر غلغل مستانت من بندهٔ دستانت، چون خاک بدر تا کی؟
💡 با شنیدن آن خبر ناگوار و غیرمنتظره، تمام نقشههایی که برای آینده برنامهریزی کرده بودیم ناگهان خاک بدر رفت و ما را در میان سردرگمی و درماندگی رها کرد.
💡 اگر نتوانیم در این پروژه بسیار دقیق و با دقت بالا عمل کنیم، تمام اعتبار و اعتبار علمی ما به سرعت خاک بدر میرود و چیزی از آن باقی نمیماند.
💡 تلاشهای بیوقفه او برای اصلاح این اشتباه بزرگ، باعث شد تا آن فرصت طلایی که داشتیم به سرعت خاک بدر برود و ما با شکست بزرگی مواجه شویم.