لغت نامه دهخدا
خاطر عاطر. [ طِ رِ طِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مجازاً اندیشه فیض بخش:
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم.حافظ.با عندلیب صبح کنم یا به باغبان
ای گل ترا به خاطر عاطر چه میرسد؟فصاحتخان ( از آنندراج ).
خاطر عاطر. [ طِ رِ طِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مجازاً اندیشه فیض بخش:
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم.حافظ.با عندلیب صبح کنم یا به باغبان
ای گل ترا به خاطر عاطر چه میرسد؟فصاحتخان ( از آنندراج ).
مجازا اندیشه فیض بخش: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر وعده ئی که داد مرا آصف زمان یکبارگی مرا ز خاطر عاطر گذاشتست
💡 شد مطول سخن و مدح تو باقیست هنوز بعد ازین تا نکشد خاطر عاطر بملال
💡 و کیفیت آنچه میان او و کنیزک رفته بود، بر رای پدر عرض داد و به حجج واضح و دلایل لایح، مبرهن و روشن گردانید، چنانکه غبار نفرت از صحیفه آینه خاطر عاطر شاه زایل گشت.
💡 از طریق بندگی مدحی مرتب کرده ام عرضه دارم خاطر عاطر بسوی بنده دار
💡 ز روی لطف نگارا تو بنده ی خود را درون خاطر عاطر به گوشه ای جا کن