لغت نامه دهخدا
حینئذ. [ ن َ ءِ ذِن ْ ] ( ع اِ ) آنگاه. ( آنندراج ). در این هنگام. آن هنگام. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). و حینئذ در فلک البروج چهار نقطه حاصل شود. ( درةالتاج ).
حینئذ. [ ن َ ءِ ذِن ْ ] ( ع اِ ) آنگاه. ( آنندراج ). در این هنگام. آن هنگام. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ). و حینئذ در فلک البروج چهار نقطه حاصل شود. ( درةالتاج ).
آنگاه. در این هنگام. آن هنگام.
[ویکی الکتاب] معنی حِینَئِذٍ: درآن هنگام - دراین هنگام
ریشه کلمه:
اذ (۳۱۰ بار)حین (۳۵ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محب: صاحب محبت را گویند، با حق تعالی عامتر از آنکه طلب مقارن آن باشد یا نه؛ حینئذ طلب باشد و حینئذ طلب نباشد.