حیدر رازی

لغت نامه دهخدا

حیدر رازی. [ ح َ دَ رِ ] ( اِخ ) گویند مردی بود که همیشه لاف شجاعت میزد و برای اثبات این دعوی طبلی برداشته از شهر بیرون میرفت که من بجنگ شیر میروم و اگر احیاناً شیری یا روباهی میدید طبل را از دوش خود برمیگرفت و آن طبل را با طبل شکم مینواخت چون او را از نواختن این دو طبل سؤال میکردند جواب میداد که نواختن طبل برای آن است که شیر بترسد و نواختن طبل شکم را علت آن است که من نیز میترسم از این رو طبل حیدر رازی مثل شده:
تیغ تو تیغ حیدر عربی
کوس تو طبل حیدر رازی.( آنندراج از شرح فراهانی ) ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

گویند مردی بود که همیشه لاف شجاعت میزد و برای اثبات این دعوی طبلی بر داشته از شهر بیرون میرفت که من به جنگ شیر میروم و اگر احیانا شیری یا روباهی میدید طبل را از دوش خود بر میگرفت و آن طبل را با طبل شکم مینواخت چون او را از نواختن این دو طبل سوال میکردند جواب میداد که نواختن طبل برای آنستکه شیر بترسد و نواختن طبل شکم را علت آنستکه من نیز میترسم از اینرو طبل حیدر رازی مثل شده.

جمله سازی با حیدر رازی

💡 تیغ تو تیغ حیدر عربی کوس او طبل حیدر رازی

💡 مسکین دل من هست همیشه به ‌کف او گردان شده چون دف به کف حیدر رازی

ایزابل یعنی چه؟
ایزابل یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز