حلوی

لغت نامه دهخدا

حلوی. [ ح َ ل َ وی ی ] ( ص نسبی ) منسوب به حلوا. و در نسبت به حلوا اغلب به فتح لام تلفظ میشود چنانکه گویند: المؤمنون حلویون. ولی بر طبق زبان عربی لام آنرا ساکن باید خواند و همچنین است ارضی در نسبت به ارض. ( نشریه دانشکده ادبیات تبریز سال اول شماره 3 ).
حلوی. [ ح ُ وا ] ( ع اِ ) شیرینی. نقیص مُرّی ̍. گویند: خذالحلوی و اعطه المری. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به حلوائ خورند. حلوا شیرینی دوست.
منسوب به حلوا و در نسبت به حلوا اغلب به فتحلام تلفظ میشود

جمله سازی با حلوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حلوای بندووا یا حلوی بندووا یکی از شیرینی‌های سنتی ایرانی است. این حلوا تشکیل شده از ماده خمیری شکل به نام بندووا که برای تهیه روغن محلی آرد را در کره جوشان می‌ریزند. آرد، ذرات دوغ را از لا به لای کره جذب نموده و ته‌نشین می‌شود. مقداری خرما به این ماده خمیر شکل مخلوط کرده و چنگ می‌زنند تا حلوای بندووا به دست آید.

💡 حلوی نونک نیز همان حلوای سنگک است که قبل از سرد شدن آن را با ضخامت کم در سینی می‌ریزند و روی آن کنجد بو داده فراوان می‌پاشند.

💡 روی ز گردون نمود طلعت خورشید چون رخ یار من از حلویی معجر

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز