لغت نامه دهخدا
حله پوش. [ ح ُل ْ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) پوشنده حله و لباس نو و فاخر:
صبا از زلف و رویش حله پوش است
گهی قاقم گهی قندزفروش است.نظامی.سپیده دم که شدم حله پوش حجله و سور
و یلبسون ثیاباً شنیدم از لب حور.نظام قاری ( دیوان ص 32 ).
حله پوش. [ ح ُل ْ ل َ / ل ِ ] ( نف مرکب ) پوشنده حله و لباس نو و فاخر:
صبا از زلف و رویش حله پوش است
گهی قاقم گهی قندزفروش است.نظامی.سپیده دم که شدم حله پوش حجله و سور
و یلبسون ثیاباً شنیدم از لب حور.نظام قاری ( دیوان ص 32 ).
پوشنده حله و لباس نو و فاخر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هر سو بیاندازه در وی بهجوش بتان پرندی بر حله پوش
💡 سراسر ز دیبا همه حله پوش پراکنده زلف و قدح کرده نوش
💡 برهنه گردد چمن حله پوش شاخ دهد مژده به هیزم فروش
💡 که من نبودم و، بودند شهدنوش آبا که من نباشم و، باشند حله پوش اولاد!
💡 چون شدی از وحشت نمرود پاک حله پوش، از آتشین طوقت چه باک
💡 کنون کز گل آمد زمین حله پوش ز هر مرغی آوازی آمد بگوش