لغت نامه دهخدا
حق گویی. [ ح َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی حق گوی:
وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد
غلام آصف ثانی جلال الحق والدینم.حافظ.
حق گویی. [ ح َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی حق گوی:
وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد
غلام آصف ثانی جلال الحق والدینم.حافظ.
چگونگی حق گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر به حق گویی حرف تو کسی پی ببرد عارفا، شعر تو صد گونه معما دارد
💡 همچو ایشان اندرین واصل شوی هم ز حق گویی و از حق بشنوی
💡 دل به من ده که گر به حق گویی در غم من ز جان توان برخاست
💡 آری غم عشق اگر به حق گویی دل را نه به اختیار میگیرد
💡 صوفیی را گفت آن پیر کهن چند از مردان حق گویی سخن