حق ناشناسی

لغت نامه دهخدا

حق ناشناسی. [ ح َ ش ِ ] ( حامص مرکب ) کافری. بی سپاسی. ناسپاسی. کفران. کفر. کافرنعمتی. نمک ناشناسی. نمک کوری.

فرهنگ فارسی

کافری بی سپاسی

جمله سازی با حق ناشناسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چاکران اعتاب دولت را که پرورده خوان الوان نعمتند، منتهای ناسپاسی و حق ناشناسی است که هر چه بینند و دانند عرض آن را فرض ندانسته، تامل جایز شمارند.