حشمی

لغت نامه دهخدا

حشمی. [ ح ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به حشم. بطنی از جذام.

جمله سازی با حشمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بل به غیبش حشمی لایتناهی نگریست قدسیان را زجلالش بگواهی نگریست

💡 با من نتواند غم ایام برآید از داغ تو صحرای دلم را حشمی هست

💡 کیوان سخطی مهر اثری چرخ محلی باران حشمی بحر کفی ابر نوالی

💡 مرد دنیا عدمی را حشمی پندارد عمر در کار عدم کی کند ای دوست بصیر

💡 گردون حشمی ز پایهٔ زفعت اوست دریا نمی از ترشح نعمت اوست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران