حسن قمری
لغت نامه دهخدا
حسن قمری. [ ح َ س َ ن ِ ق َ م َ ] ( اِخ ) ابن نوح مکنی به ابومنصور بخاری پزشک. درگذشته 380 هَ. ق. او راست: «امراض الصدر» و هشت کتاب طبی دیگر او در هدیة العارفین ج 1 ص 272 یاد شده است.
فرهنگ فارسی
ابن نوح مکنی بابومنصور بخاری پزشک اوراست امراض الصدر و هشت کتاب دیگر
جمله سازی با حسن قمری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باشد مقام عشق به قدر عروج حسن قمری ز بلبل است بلند آشیانه تر
💡 شاعر در اشعار خود از تعبیر حسن قمری برای توصیف چهرهای استفاده کرد که مانند ماه در شبهای تاریک، درخشان و بسیار نورانی به نظر میرسید.
💡 زیبایی چهره محبوب در شعر کلاسیک فارسی، اغلب با استفاده از استعارههایی نظیر حسن قمری و درخشش نور ماه به تصویر کشیده شده است.
💡 در متون ادبی، وقتی از حسن قمری صحبت میشود، منظور زیبایی خیرهکننده و آرامشبخش است که با شکوه و عظمت ماه در آسمان برابری میکند.