لغت نامه دهخدا
حرمت کردن. [ ح ُ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) احترام گذاردن. حرمت نگاه داشتن: همگان را در مواجهه حرمت کردی و در غیبت نکوئی گفتی. ( گلستان ).
حرمت کردن. [ ح ُ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) احترام گذاردن. حرمت نگاه داشتن: همگان را در مواجهه حرمت کردی و در غیبت نکوئی گفتی. ( گلستان ).
احترام گذاشتن
💡 و گفت: به حق نرسید آنکه رسید، مگر به حفظ حرمت. و از راه نیفتاد. آنکه از راه افتاد، مگر به ترک حرمت کردن.