شیرده

لغت نامه دهخدا

شیرده. [ دِه ْ ] ( نف مرکب ) انسان و یا حیوانی که شیر می دهد. ( ناظم الاطباء ). شیردهنده. ( فرهنگ فارسی معین ).
- پستان شیرده؛ پستانی که شیر داشته باشد. ( ناظم الاطباء ).
- گاو شیرده. رجوع به همین عنوان شود.

فرهنگ عمید

شیردهنده، زن یا حیوان ماده که شیر می دهد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) زن یا جانور ماده که شیر دهد شیر دهنده.

جمله سازی با شیرده

💡 مصرف این دارو در مواردی همچون آنوری، دوران بارداری و شیردهی ممنوع است.

💡 یکی پدر بود، آن یک پسر امامی را که ماده آهوکی شیرده جدا ز اولاد

💡 بدن انسان به طور متوسط به ۵ میلی‌گرم ویتامین ب۵ در روز نیاز دارد. این میزان که از طریق تغذیهٔ مناسب جذب بدن می‌شود در نوزادان حدود ۲ میلی‌گرم و در زنان شیرده ۷ میلی‌گرم است. کمبود ویتامین ب۵ معمولاً به هنگام سوءتغذیه بروز می‌دهد.

💡 دو گاو شیرده اندر سرای مسکین بود ز شیرشان بسراداده رنگ و روغن و آب

💡 ایاس را روزی دیده بر سه زن افتاده و ایشان از او بیم کردند. ایاس گفت: یکی از ایشان حامله است. دیگری شیرده و سومی دوشیزه است.

سازنده یعنی چه؟
سازنده یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
تازه نفس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز