لغت نامه دهخدا
حان. [ حان ن ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حنین. ( منتهی الارب ). || آرزومند. ( مهذب الاسماء ). || نیک طرب کننده و آرزومندشونده. ( آنندراج ). || بشدّت گریه کننده از حزن، و شادی کننده از فرح.
حان. [ حان ن ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حنین. ( منتهی الارب ). || آرزومند. ( مهذب الاسماء ). || نیک طرب کننده و آرزومندشونده. ( آنندراج ). || بشدّت گریه کننده از حزن، و شادی کننده از فرح.
آرزومند بشدت گریه کننده از شدت شادی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای داورگیتی که بود شهرهٔ آفاق چون مهر فلک هرکه به حان مهر تو ورزد
💡 لیالی الفراق! فکم ذاالجوی؟! ربی الوصل! ما حان ان تهتدی؟!
💡 این شهرک در شمال جبالیا، نزدیک بیت حانون و مرز سرزمینهای اشغالی قرار دارد.
💡 مجرب شد خلایق را که آمد مایه بخش حان ز شربتخانه لطفش بسان نوشدارو سم