جوج
در اصل، «جوج» به تاج خروس گفته میشود؛ همان گوشت سرخ و برجستهای که بر سر و زیر منقار خروس دیده میشود. این بخش از بدن خروس از جنس بافت نرم و پرخون است و در فارسی قدیم گاهی برای توصیف زیبایی یا غرور حیوان نیز به کار رفته است؛ زیرا تاج خروس نماد سروری و جلوهگری در میان پرندگان اهلی به شمار میآید.
در معنایی دیگر، جوج به علامت یا زینتی گفته میشد که بر سر طاقها، ایوانها و تیرهای بناها نصب میکردند تا نمای ساختمان زیباتر و چشمگیرتر شود. این کاربرد معماری در متون فنی و توصیفی دورههای قدیم ایران دیده میشود و بیانگر توجه سازندگان به آرایههای ظاهری بنا بوده است. جوج در این معنا نقشی تزئینی دارد و مشابه همان نقوش و کتیبههایی است که برای شکوه و جلوه بیشتر بر سردرها یا گنبدها کار گذاشته میشد.
در زبان گفتوگوی روزمره امروز، این واژه بیشتر به شکل مخفف «جـوجهکباب» رواج یافته است. وقتی در گفتار عامیانه گفته میشود «بریم جوج بزنیم»، منظور خوردن جـوجهکباب است. این تغییر معنایی از شکل رسمی به کاربرد طنزآمیز و خودمانی، نمونهای از پویایی زبان فارسی در گذر زمان است؛ واژهای که زمانی نشانه زینت و زیبایی در سر خروس یا بناها بود، اکنون در محاوره، نشانه یکی از محبوبترین غذاهای ایرانی شده است.
لغت نامه دهخدا
جوج. [ جو / ج َ / جُو ] ( اِ ) پارچه گوشت سرخی باشد که بر سر خروس است. ( برهان ). پارچه گوشتی که بر سر خروس رسته بود. ( شرفنامه منیری ). تاج خروس. || علامتی را نیز گویند که بر سر طاقها و ایوانها نصب کنند تا خوش نما شود، و بفتح اول هم گفته اند. ( برهان ). آنچه برسر تیرهای خورد و یا بر سر تیرهای طاق و ایوان و امثال آن وصل کنند از جهت زیبایی. ( شرفنامه منیری ).
فرهنگ عمید
=اراک
فرهنگ فارسی
پارچه گوشت سرخی باشد که بر سر خروس رسته بود.
جمله سازی با جوج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محدث قمى - عليه الرحمه - در مفاتيح فرموده ((مسجد براثا)) از مساجد معروفه متبركهاست و بين بغداد و كاظمين واقع شده جوج در راه، زوّار غالبا از فيض آن محروم و اعتنايىبه آن ندارند با همه فضايل و شرافتى كه براى آننقل شده است.
💡 مى گويد: (به همين جهت اى پسر آدم بايد ادعاى پيغمبرى كنى و به جوج بگويى سيدرب امروز در نزديكى سكناى شعب اسرائيل در حالى كه در امن هستند چنين گفته: آيا نمىدانى و از محلت از بالاى شمال مى آيى ).