جواز دادن

لغت نامه دهخدا

جواز دادن. [ ج َدَ ] ( مص مرکب ) رخصت دادن. اجازه دادن:
کسی کو بشهر محبت نیاید
بده سوی دشت عداوت جوازش.ناصرخسرو.خواستم کز ولایت قهرش
بروم جان ْ مرا نداد جواز.مسعودسعد.رجوع به جواز شود.

فرهنگ فارسی

رخصت دادن اجازه دادن

جمله سازی با جواز دادن

💡 مساءله 18 - مراد به مسكين كه مصرف كفاره است همان فقير است كه مستحق زكات است، و او كسى است كه آذوقه يك سال خود را نداشته باشد نه فعلا و نه بالقوه (يعنىحرفه و كارى نداشته باشد كه روز به روز خرج زندگيش ‍ را درآورد) و نيز شرطاست اينكه مسلمان و بنابر احتياط مؤ من باشد هرچند كه جواز دادن كفاره به مخالفى كه ازنظر فكر مستضعف است خالى از قوت نيست مگر آن كه ناصبى يعنى دشمناهل بيت رسول خدا (ص ) باشد كه دادن كفاره به او جائز نيست، و نيز شرط است اينكهواجب النفقه دهنده كفاره از قبيل پدر و مادر و فرزند و همسر دائمى نباشد، اما دادن آن بههمسر انقطاعى و به ساير خويشاوندان و ارحام چون برادر و خواهراشكال ندارد، و در فقير داشتن عدالت بلكه حتى نداشتن فسق شرط نيست، بلكه جائزنيست به كسى كه متظاهر به فسق است و پرده حيا را كنار زده داده شود، و در اين كه آياكفاره غير هاشمى را جائز است به هاشمى داد يا نه دوقول است و جواز آن خالى از رجحان نيست هرچند كه نزديكتر به احتياط آن است كه تنهابه مورد اضطرار و احتياج تامى كه خوردن زكات را براى هاشمىحلال مى سازد اكتفا شود.

💡 مساءله 2 - به زوجه دائمى كه مثلا در عقد ازدواجش شرط شده كه نفقه نخواهد و يابعلتى ديگر نفقه اش ساقط شده همانطور كه قبلا گذشت مى توان زكات داد و اما اگرسقوط نفقه او بخاطر نشوز باشد جواز دادن زكات بوىمحل اشكال است براى اينكه زن مى تواند دست از نشوز و ناسازگارى بردارد و واجبالنفقه شوهر شود و همچنين جائز است به زوجه موقت خود ويا ديگرى زكات دهد مگر آنكهبا شوهرش در عقد ازدواج شرط كرده باشد كه نفقه اش را بدهد كه در اين صورت نهشوهر مى تواند نفقه او را از زكات بدهد و نه غير شوهر مگر آنكه شوهر از دادن نفقهعاجز باشد و يا در عين تمكن شانه از زير اين بار خالى كرده باشد.