جغدوار
مترادفها
جغد مانند، جغدگونه
لغت نامه دهخدا
جغدوار. [ ج ُ ] ( ص مرکب ) مانندجغد. بسان جغد. دارای خوی و رفتار جغد:
خراب عالم و ما جغدوار و این نه عجب
عجب از آن که نمانند جغد را به خراب.سوزنی.رجوع به جغد شود.
جمله سازی با جغدوار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خراب عالم و ما جغدوار و این نه عجب عجب از آنکه نمانند جغد را بخراب
💡 به طبع جغد شود هر که دشمن تو بود که جغدوار نجوید مگر دیار خراب
💡 آن پیرمرد با آن چشمهای جغدوار و نگاه نافذش، گویی میتوانست تمام رازهای پنهان در دل تاریکی شب را با یک نگاه ساده کشف و برملا کند.
💡 داستاننویس با استفاده از توصیفات جغدوار برای شخصیتهای مرموز، توانست فضایی تاریک و هیجانانگیز را در رمان جدید خود برای خوانندگان عزیز خلق کند.
💡 در آن شب مه گرفته، سایهای جغدوار در میان درختان انبوه جنگل حرکت میکرد که باعث شد تمام مسافران با ترس و لرز به مسیر ادامه دهند.