جعب

لغت نامه دهخدا

جعب. [ ج َ ] ( ع مص ) برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). || بیفکندن. ( تاج المصادر بیهقی ). افکندن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). هوکندن. ( زوزنی ). || برگردانیدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || فراهم آوردن. جمع کردن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( زوزنی ). || تیردان ساختن. ترکش ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جعب. [ ج َ] ( ع اِ ) توده پشک شتر و گوسپند. ( ناظم الاطباء ).
جعب.[ ج ُ ] ( ع اِ ) آنچه مسترخی و فروهشته باشد از زیر ناف تا استخوان دبر. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آنچه مسترخی و فروهشته باشد از زیر ناف تا استخوان دبر.

جمله سازی با جعب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این سایه‌های جعب از این لحاظ که بشر عادت به دیدن سایه‌های سه بعدی ندارد، متفاوت می‌باشد.

معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز