لغت نامه دهخدا
( جبوة ) جبوة. [ ج ِب ْ وَ ] ( ع اِ ) آب فراهم آورده در حوض بجهت شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آب گردآمده در چاه. ( مهذب الاسماء ). || ( مص ) فراهم آوردن باج را. ( منتهی الارب ).
( جبوة ) جبوة. [ ج ِب ْ وَ ] ( ع اِ ) آب فراهم آورده در حوض بجهت شتران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آب گردآمده در چاه. ( مهذب الاسماء ). || ( مص ) فراهم آوردن باج را. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 7 - اقوى آنست كه در صاحب حبوه (پسر بزرگ )عقل و رشد شرط نيست، و در اينكه آيا شرط است اينكه مخالف نباشد يا شرط نيست بلكهاز ساير مذاهب اسلامى هم باشد جبوه را مى برد؟ جاىتامل است هر چند بعيد نيست بگوئيم لازم است او را ملتزم به اعتقادش كنند، يعنى اگر درمذهب او حبوه نيست به او بگويند از نظر مذهب تو حبوه از آن تو نيست بلكه ارث همه ورثهاست.