لغت نامه دهخدا
جبش. [ ج َ ] ( ع مص ) ستردن موی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
جبش. [ ج َ ] ( ع مص ) ستردن موی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
ستردن موی را
💡 خطیب در بنیانگذاری جبشهای عربی و احزاب دیگر همکاریهایی کردهاست مانند تشکیل «جبهٔ ملی متحد» که با همکاری عبدالرحمن شهبندر انجام داده است.
💡 ازو در جنبش آمد گوهر گل باو هر جبشی را هم سکون است