جبش

مترادف‌ها

جنبش، حرکت، تحرک

متضادها

سکون، ثبات، رکود

لغت نامه دهخدا

جبش. [ ج َ ] ( ع مص ) ستردن موی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ستردن موی را

جمله سازی با جبش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خطیب در بنیان‌گذاری جبش‌های عربی و احزاب دیگر همکاری‌هایی کرده‌است مانند تشکیل «جبهٔ ملی متحد» که با همکاری عبدالرحمن شهبندر انجام داده است.

💡 ازو در جنبش آمد گوهر گل باو هر جبشی را هم سکون است

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران