لغت نامه دهخدا
جان پری. [ ن ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و رجوع به جان پریان شود.
جان پری. [ ن ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). و رجوع به جان پریان شود.
شراب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده جان شمس دین مفخر تبریز و جان شاد ز عشق رخش شادتر از جان پری
💡 پسری به نام ویل که مادری عصبی دارد به دنبال پدرش، جان پری از پنجرهای درون هوا میگذرد و به چیتاگاتزه وارد میشود. اشباح بزرگسالانِ چیتاگاتزه را از بین بردهاند و او طی اتفاقاتی با لایرا آشنا شده و حامل خنجر ظریف میشود. لی اسکورسبی هوانورد، جان پری یا استانیسلاوس گرومن را از میان تاتارها برده و خود کشته میشود و اتفاقاتی دیگر.
💡 به جان پریدخت سیمینعذار به بخت و به مردیت ای نامدار
💡 جان و انسان بنده فرمانبرش بادا مدام تا بتازی هست انسان آدمی و جان پری
💡 به جان پریدخت تابنده ماه بدان نرگس مست و زلف سیاه
💡 بی بال شو که با پر جان پری ای پشه تا که بینی عنقا را