جان شیران

لغت نامه دهخدا

جان شیران. [ ن ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جان شیرین.زندگانی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به جان شیرین شود.

فرهنگ فارسی

جان شیرین

جمله سازی با جان شیران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد شکار چشم روبه باز پر دستان تو صدهزاران جان شیران شکاری ای پسر

💡 شگفتی از آن خنجر مرگ سطوت که جز جان شیران نجوید شکاری

💡 از شکار تو به بیشه جان شیران خون شده در هوای قاف قربت پر عنقا کوفته

💡 از او آباد شد این ملک ویران بجنگ او هلاک جان شیران

💡 بدیدش چو نیکو براهیم بود کزو جان شیران پر از بیم بود

💡 ژغژغ دندان او دل می‌شکست جان شیران سیه می‌شد ز دست

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز