لغت نامه دهخدا
جان سیر. ( ص مرکب ) آنکه مرگ خواهد. آنکه از حیات سیر آمده است. مجازاً، بی باک و دلاور در جانبازی:
از برای آزمون می آزمود
زانکه بس مردانه و جان سیر بود.مولوی.
جان سیر. ( ص مرکب ) آنکه مرگ خواهد. آنکه از حیات سیر آمده است. مجازاً، بی باک و دلاور در جانبازی:
از برای آزمون می آزمود
زانکه بس مردانه و جان سیر بود.مولوی.
آنکه مرگ خواهد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرگ در حسرت دیدار چو جان سیر منست کاردانی به جوانمردی فرهاد کجاست؟
💡 گهی فکر و گهی ذکر و گهی سوز گهی جان سیر در اسرار دارد
💡 چو روزی چند بر وی رنج شد چیر تن از جان سیر شد جان از جهان سیر
💡 به اندک فرصتی می گردد از جان سیر تن پرور زگوهرهای فربه رشته لاغر زودتر گردد
💡 تا که ز خار خدنگ گل گلویش درید بلبل بیدل از این غصه ز جان سیر شد
💡 عاشقان رخ زیبای تو ای جان و جهان تا ز جان سیر نگردند به جانان نرسند