جان سپر

لغت نامه دهخدا

جان سپر. [س ِ پ َ ] ( نف مرکب ) جان سپار. رجوع به جان سپار شود.

جمله سازی با جان سپر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جایی که تیر غمزه ات از جان سپر کند پیکان غنچه پر از نهیبش بیفکند

💡 یار ار بچشم مست سوی ما نظر کند دل پیش تیغ غمزه او جان سپر کند

💡 تیر بلای او را جز دل هدف نشاید تیغ جفای او را جز جان سپر نباشد

💡 تیر غم تو در سپر جان چو گذر کرد بر خاک درت بهتر از این جان سپری نیست

💡 گر من از سنگ ملامت روی برپیچم زنم جان سپر کردند مردانْ ناوکِ دلدوز را

💡 هر جا کمان ابروی تو ناوکی گشاد من در برابرش به دل و جان سپر شدم

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز