جان ستاننده
مترادفها
مرگبار، کشنده، مهلک
متضادها
جانبخش، حیاتبخش
لغت نامه دهخدا
جان ستاننده. [ س ِ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) جان ستان. روح گیر. کشنده. رجوع به جانستان شود.
فرهنگ فارسی
روح گیر و کشنده
جمله سازی با جان ستاننده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر خیره در اقلیم سخن میباشد جان ستاننده ز اعدانه به تلخی به خموشی
💡 آن سرمای استخوانسوز و جان ستاننده در دل کوههای بسیار مرتفع باعث شد که تمامی کوهنوردان مجبور شوند به سرعت به سمت پایینترین نقطه کمپ بازگردند.
💡 در متون ادبی و کلاسیک فارسی، شاعر از آن عشق جان ستاننده سخن میگوید که میتواند روح انسان را از شدت اندوه و تنهایی به لرزه درآورد.
💡 حادثه جان ستاننده در جادههای بسیار لغزنده باعث شد که بسیاری از رانندگان با احتیاط بسیار زیاد و با رعایت تمام نکات ایمنی از مسیر عبور کنند.