جان دمیدن
مترادفها
حیات بخشیدن، روح بخشیدن، زنده کردن
متضادها
کشتن، از بین بردن
لغت نامه دهخدا
جان دمیدن. [ دَدَ ] ( مص مرکب ) جان بخشیدن. حیات دادن:
خنده او جان بجهان دردمید
منصب احیا به مسیحا رسید.مولوی.
فرهنگ فارسی
جان بخشیدن
جمله سازی با جان دمیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرمی افکار ما از نار اوست آفریدن جان دمیدن کار اوست