جان افزای

لغت نامه دهخدا

جان افزای. [ اَ ] ( نف مرکب )جان افزاینده. جان فزا. جان افزا. جانبخش:
دوش میخورد می بیاد رخش
باده ای چون وصال جان افزای.اشرفی سمرقندی.آنچه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار
جرعه ای بود از زلال جام جان افزای تو.حافظ.رجوع بجان افزا و جان فزا شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنچه جانرا بیفزاید آنکه یا آنچه باعث شادی شود.

جمله سازی با جان افزای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برنمی آید مرا زان لعل جان افزای کام وز شراب عشق او چون چشم او مستم مدام

💡 عمر باقی یافتی زین مدح جان افزای من ای خضر دولت به حجت آب حیوان توام

💡 بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک

💡 ای که داری حسن جان افزای دوست دررخ خوبان نظرکن بین که ظاهر حسن اوست

💡 خاک شد بیدار از خواب گران نیستی از عرق افشانی رخسار جان افزای تو

💡 آب را با لفظ جان افزای خسرو نسبتست زان چو بیند آب را از شرم بگدازد شکر

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز