تیز نظر

لغت نامه دهخدا

تیزنظر. [ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) شاهی البصر. شفن. حنادرالعین. ( منتهی الارب ): نسر؛ مرغی تیزنظر است چنانکه از چهارصد فرسخ می بیند. ( از منتهی الارب ): تیزنظر باید بود تا بداند که لذت قصوی و انس اعلی آنها راست. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

شاهی البصر شفن

جمله سازی با تیز نظر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بست پیش نظرم پردۀ حرمان تقدیر تا باقبال من آن تیز نظر ابتر شد

💡 برگ گلت آزرده شود از نظر تیز زان در رخ تو تیز نظر می‌نتوان کرد

💡 تا تو چو شمع می کنی تیز نظر بسوی ما تیز تر است هر نفس آتش آرزوی ما

💡 هم قضا از خطر تیز نظر در حذر است فتنه مفتون تو ای زلف شکن در شکنست

💡 تا آمدم به چشم سفید و سیاه دهر دستم نکرده تیز نظر بر رخ درم

💡 تیز نظر کن تو نیز در رخ خورشید جان وز نظر من نگر تا تو ببینی جمال

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز