تیز رفتار

لغت نامه دهخدا

تیزرفتار.[ رَ ] ( ص مرکب ) تیزرو. سریعالسیر و چابک. ( ناظم الاطباء ). هذرف. سریعالسیر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):فرس ضابع؛ اسب تیزرفتار. ( منتهی الارب ):
مرغان خدنگ تیزرفتار
برخوردن خون گشاده منقار.نظامی.

فرهنگ عمید

تیزرو، تندرو، چابک.

فرهنگ فارسی

تیز رو سریع السیر و چابک

جمله سازی با تیز رفتار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیز رفتار گردد و چیره چونکه مجروح گردد از آهن

💡 چو آمد بارگاه شه پدیدار فرود آمد ز رخش تیز رفتار

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز