تیر سحر
لغت نامه دهخدا
تیر سحر. [ رِ س َح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از روشنی صبح کاذب است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || آه سحری را گویند که از روی سوز و درد باشد. ( برهان ). آه سحر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
کاغذین جامه هدف وار علی اﷲ زنیم
تا به تیر سحری دست قدر بربندیم.خاقانی.|| دعای بد را نیز گفته اند. ( برهان ). دعای بد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با تیر سحر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا مردم اگر بزخم تیر سحری مشکین زرۀ تو حلقه حلقه نکنم
💡 بودی نیام تیغ فصاحت زبان من واکنون ببین که ترکش تیر سحر شده است
💡 ز تیر سحر آن دیو فسونگر شده یکبار بر هم جمله لشکر
💡 کاریگر است تیر سحرگاه عاجزان بخ بخ ترا که رسته ز تیر سحر توئی
💡 تا بآماج رسد تیر سحر یعنی آه گاه تیر از قد خود گاه کمان میکردم
💡 بودی نیام تیغ فصاحت دهان من اکنون ببین که ترکش تیر سحر شده است