تیر خورده

لغت نامه دهخدا

تیرخورده. [ خوَرْ /خُرْ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) زخمی با گلوله و یا تیر.( ناظم الاطباء ). خسته شده از تیر کمان یا گلوله. مجروح و زخمی شده از تیر. کسی که از تیر خسته شده باشد.
- خرس تیرخورده یا خوک تیرخورده؛ توصیف دشنام گونه ای است از بدخلقی و غضبناکی شدید کسی: فلان مثل خوک تیرخورده وارد مجلس شد و...

فرهنگ فارسی

زخمی با گلوله و یا تیر

جمله سازی با تیر خورده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دلم به زخم زبانها نگردد آزرده که عاشق تو بود گنده تیر خورده

💡 موشه پینچی ویدئویی را که توسط حماس فیلمبرداری شده است به اشتراک گذاشت که نشان می‌دهد ارتش اسرائیل دو سرباز را که از ناحیه تناسلی تیر خورده بودند، پیدا کرده است.

💡 رفتیم و خون ریخته بر خاک بس بود چون صید تیر خورده بکویت نشان ما

💡 مردان راه عشق ز بهر رضای دوست شمشیر و تیر خورده نیارند آه کرد

💡 سر میکشم ز جور حوادث به زیر بال چون مرغ تیر خورده‌ به پر می‌برم پناه

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز