فرهنگ عمید
انگار.
انگار.
💡 چو رستم فرامرز یل زنده دید توگویی فلک نزد خود بنده دید
💡 آسمانی است توگویی به سر خویش که کرد گرد خورشید به دیدار شش اختر نرگس
💡 ور توگویی وصلمن بس دلکشست و دلپذیر یک نفس با چون خودی بنشین ز روی امتحان
💡 آنگوهر رخشنده بر آن پیکر تیغش باران شبانه است توگویی به خَضَر بر
💡 گفتمش ای ترک در لبان توگویی رحل اقامت فکنده است مسیحا
💡 توگویی که در تیر مه جیش زنگی زدستند در ساحت روم چادر