توقف نمودن

لغت نامه دهخدا

توقف نمودن. [ ت َ وَق ْ ق ُ ن ُ / ن ِ/ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) توقف کردن. ( ناظم الاطباء ). تلعلم. تکثم. تعریج. ( از منتهی الارب ): خبر رسید که مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند وچندان توقف نمود که جور را بستد، در سال سی ام از هجرت. ( فارسنامه ابن البلخی ص 116 ). ساعتی توقف نمودند. ( کلیله و دمنه ). رجوع به توقف و توقف کردن شود.

فرهنگ فارسی

توقف کردن تلعم تکثم

جمله سازی با توقف نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس جمله: (كل من عند ربنا) به منزله دليل براى هر دو معنا است، هم براى ايمان آوردن به تمام قرآن، و هم براى عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه، و به عبارت ديگر، هم دليل است براى ايمان و عمل در محكم، و همدليل است بر ايمان داشتن به تنهايى نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم.

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز