توقف نمودن

مترادف‌ها

ایستادن، مکث کردن، متوقف شدن

متضادها

حرکت کردن، شروع کردن، ادامه دادن

لغت نامه دهخدا

توقف نمودن. [ ت َ وَق ْ ق ُ ن ُ / ن ِ/ ن َ دَ ] ( مص مرکب ) توقف کردن. ( ناظم الاطباء ). تلعلم. تکثم. تعریج. ( از منتهی الارب ): خبر رسید که مردم اصطخر عهد بشکستند و عامل او را بکشتند وچندان توقف نمود که جور را بستد، در سال سی ام از هجرت. ( فارسنامه ابن البلخی ص 116 ). ساعتی توقف نمودند. ( کلیله و دمنه ). رجوع به توقف و توقف کردن شود.

فرهنگ فارسی

توقف کردن تلعم تکثم

جمله سازی با توقف نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس جمله: (كل من عند ربنا) به منزله دليل براى هر دو معنا است، هم براى ايمان آوردن به تمام قرآن، و هم براى عمل كردن به محكم و توقف نمودن در متشابه، و به عبارت ديگر، هم دليل است براى ايمان و عمل در محكم، و همدليل است بر ايمان داشتن به تنهايى نسبت به متشابه و ارجاع آن به محكم.

💡 تصمیم دولت برای توقف نمودن تمامی پروژه‌های نیمه‌تمام ساختمانی در شهر، با واکنش‌های بسیار متفاوتی از سوی بخش‌های مختلف جامعه مواجه شد.

💡 تلاش‌های مداوم و بی‌وقفه تیم مدیریت برای توقف نمودن روند کاهش شدید سودآوری شرکت، در نهایت منجر به بهبود چشمگیر وضعیت مالی مجموعه گردید.

💡 بر اساس قوانین جدید راهنمایی و رانندگی، توقف نمودن خودرو در مسیرهای پرتردد و ممنوعه می‌تواند منجر به جریمه‌های سنگین شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران