توصیف کردن
مترادفها
شرح دادن، بیان کردن، بازگو کردن، تصویر کردن
لغت نامه دهخدا
توصیف کردن. [ ت َ / تُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وصف کردن و بیان حال کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به وصف و وصف کردن و توصیف شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - صفات چیزی را بیان کردن. ۲ - ستودن.