توشه کش

لغت نامه دهخدا

توشه کش. [ ش َ / ش ِ ک َ/ ک ِ ] ( نف مرکب ) کسی که در سفر قریب و شکارگاه، همراه بگیرند و توشه را بر دوش او بار کنند. و کوله کش... که در سفرها اسباب بردارد.... ( آنندراج ). آنکه توشه و آذوقه حمل میکند. ( ناظم الاطباء ). توشه پرورد مثله و در این مبالغه است.... ( آنندراج ):
زشهد قناعت طمع زهرچش
هدایت براه طلب توشه کش.ظهوری ( از آنندراج ).بی قراران تو در خاک ندارند آرام
در طلب توشه کش مور بوددانه ما.سلیم ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

کسی که در سفر قریب و شکارگاه همراه بگیرند و توشه را بر دوش او بار کنند.

جمله سازی با توشه کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌قراران تو در خاک نگیرند آرام در طلب توشه کش مور بود دانهٔ ما

💡 که در روز پیکار بد شیر زن به شب توشه کش بد بر پیرزن

💡 سالک راه تو را دوش فلک توشه کش خرمن جاه تو را است ملک خوشه چین

💡 کوتاه دیدگان شمرندم ز قانعان از حرص اگرچه توشه کش مور می شوم

💡 بجای آنکه مقدم شدی چو پیش آهنک رسد که توشه کش اشتران شوی بقطار

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز